ساخت فروشگاه اینترنتی

ساخت فروشگاه اینترنتی

ا ساخت فروشگاه اینترنتی شید.

فصل هجده در خلاصه … ساخت فروشگاه اینترنتی 

ساخت فروشگاه اینترنتی

 

 

مقدمه ساخت فروشگاه اینترنتی 

زندگی تو چیست؟ ساخت فروشگاه اینترنتی 

 "وقتی بزرگ شدی چه می‌خواهی باشی؟ " ساخت فروشگاه اینترنتی این سوالی است که اکثر ما پرسیده شد.

من علایق زیادی به عنوان یک کودک داشتم و انتخاب آن آسان بود. اگر ه ساخت فروشگاه اینترنتی یجان‌انگیز و فریبنده به نظر می‌رسید، می‌خواستم این کار را انجام دهم. من می‌خواستم یک زیست‌شناس دریایی، یک فضانورد، یک تفنگدار دریایی، یک خلبان کشتی، یک خلبان و یک بازیکن فوتبال حرفه‌ای باشم.

من به اندازه کافی خوش‌شانس بودم که به سه هدف رسیدم: یک نیروی دریایی به نام offi cer، یک ساخت فروشگاه اینترنتی کشتی هوایی s، و یک خلبان.

می‌دانستم که نمی‌خواهم معلم بشوم، یک نویسنده، یا یک حسابدار. من نمی‌خواستم معلم بشوم چون من مدرسه را دوست ساخت فروشگاه اینترنتی نداشتم. من نمی‌خواستم نویسنده بشوم چون دو بار به زبان انگلیسی شکست خوردم. و من از برنامه MBA تحصیل کردم چون نمی‌توانستم حسابداری را تحمل کنم.

از قضا، حالا که بزرگ شدم، دیگر چیزی شده‌ام که هیچ وقت نخواستم به آن تبدیل شوم. اگرچه من از مدرسه متنفر بودم، اما امروز یک شرکت آموزشی دار ساخت فروشگاه اینترنتی م. من شخصاً در سراسر جهان تدریس می‌کنم، چون من عاشق تدریس هستم. اگرچه من دو بار به زبان انگلیسی شکست خوردم، چون نمی‌توانستم بنویسم، امروز به عنوان یک نویسنده شناخته می‌شوم. کتاب من، ریچ بابا، پدر بیچاره، بیش از هفت سال در لیست پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز قرار داشت و یکی از سه کتاب پرفروش در ایالات‌متحده آمریکاست. این تنها کتاب‌هایی است که از آن جلوتر هستند جوی جوی از سکس و راه یا ساخت فروشگاه اینترنتی بی کم‌تر است. اضافه کردن یک کنایه بیشتر، ریچ بابا، پدر بیچاره و board my یک کتاب و یک بازی درباره حسابداری هستند، موضوعی دیگر که با آن کلنجار رفتم.

پس این کار چه ربطی به این سوال دارد: "هدف شما در زندگی چیست؟ " ساخت فروشگاه اینترنتی 

به عبارت دیگر، یافتن مسیر شما در زندگی هدف شما در زندگی است. به عبارت دیگر، یافتن مسیر د ساخت فروشگاه اینترنتی ر زندگی هدف شما در زندگی است. مسیر شما حرفه شما نیست، چقدر پول دارید، عنوان تان، یا موفقیت‌ها و شکست‌های خود.

پیدا کردن راه رسیدن به راهی که برای انجام این کار به اینجا فرستاده شدی. هدف زندگیت چیه؟ چرا این هدیه رو به من دادی؟ این چه هدیه‌ای است که به زندگی می‌دهی؟

با نگاه کردن به گذشته، می‌دانم که رفتن به مدرسه در مورد یافتن مسیر زندگی من نیست. من چهار سال را در مدرسه نظامی گذراندم، تحصیل و آموزش برای تبدیل شدن به یک کشتی بزرگ کشتی شدم. اگر من یک سفر شغلی برای نفت استاندارد بر روی تانکرهای نفت خود درست کرده بودم، هرگز مسیر زندگی ام را پیدا نمی‌کردم. اگر من در نیروی دریایی می‌ماندم یا به دنبال خطوط هوایی می‌رفتم، هرگز مسیر زندگی ام را پیدا نمی‌کردم.

اگر من به عنوان یک خلبان کشتی به عنوان یک خلبان خطوط هوایی ادامه می‌دادم یا خلبان هواپیمایی می‌شدم، هرگز به بهترین نویسنده بین‌المللی تبدیل نمی‌شدم، یک کتاب با دونالد ترامپ و یا یک شرکت آموزشی بین‌المللی که به کارآفرینی آموزش می‌دهد و سرمایه‌گذاری در سرتاسر دنیا را آموزش می‌دهد.

پیدا کردن مسیر شما

این یک کتاب Quadrant مهم است زیرا در مورد یافتن مسیر شما در زندگی است. همانطور که می‌دانید، اغلب افراد در ابتدا در زندگی برنامه‌ریزی شده‌اند تا " به مدرسه بروید و شغلی پیدا کنید. " در مورد یافتن مسیر زندگی شما نیست.

من می‌دانم کسانی هستند که دقیقاً می‌دانند در زندگی چه کار خواهند کرد. آن‌ها با آگاهی از اینکه می‌خواهند پزشک، وکیل، موسیقی‌دان، گلف باز یا بازیگر باشند، بزرگ می‌شوند. همه ما درباره prodigies، کودکانی که استعدادهای استثنایی دارند شنیده‌ایم. با این حال ممکن است متوجه شده‌باشید، این مشاغل هستند، نه لزوماً یک مسیر زندگی.

بنابراین چگونه می‌توان مسیر eir را در زندگی پیدا کرد؟

جواب من این است: ای کاش می‌دانستم. اگر می‌توانستم چوبدستی جادویی خود را تکان دهم و مسیر زندگی شما به طور جادویی ظاهر شود، من این کار را می‌کردم.

از انجایی که من یک چوب ساخت فروشگاه اینترنتی جادویی ندارم و نمی‌توانم بگویم چه کار باید کرد، بهترین کاری که می‌توانم انجام دهم این است که به تو بگویم چه کار کرده‌ام. و کاری که کردم این بود که به شم، قلبم و my اعتماد کنم. برای مثال، در ۱۹۷۳، بازگشت از جنگ، زمانی که پدر بیچاره‌ام پیشنهاد کرد که به مدرسه باز گردم، درجه بالاتری پیدا کنم، و برای دولت کار کنم، قلبم سنگین شد و دل و روده‌ام گفت، " نه.

وقتی پیشنهاد کرد شغل قدیمی‌ام را با استاندارد اوی ساخت فروشگاه اینترنتی ل یا fl برای شرکت هواپیمایی پیدا کنم، ذهنم، قلبم، قلبم، و دلم گفت نه. من می‌دانستم که من از طریق قایقرانی و حمایت از یینگ، هر چند که خیلی بزرگ بودند و حقوقش هم خیلی خوب بود.

در سال ۱۹۷۳، در سن ۲۶ سالگی، بزرگ شدم. من نصیحت پدر و مادرم را دنبال ساخت فروشگاه اینترنتی کردم و به مدرسه رفتم، مدرک دانشگاهی خود را گرفتم، و دو شغل داشتم: یک مجوز برای این که یک کشتی متعلق به یک کشتی باشد و یک لیسانس برای fl. این مشکل بود، آن‌ها حرفه‌ها و رویاهای یک کودک بودند.

در سن ۲۶ سالگی به اندازه کافی مسن بودم که بدانم آموزش یک فرآیند است. به عنوان مثال، زمانی که م ساخت فروشگاه اینترنتی ن می‌خواستم a "یک کشتی باشم، به مدرسه‌ای رفتم که کشتی" offi cers " را خاموش کرد. و زمانی که من می‌خواستم به fl یاد دهم، رفتم مدرسه fl Navy، یک فرآیند دو ساله که خلبانان را به خلبان تبدیل می‌کند. درباره روند آموزشی بعدی خود محتاط بودم. می‌خواستم بدانم قبل از اینکه روند آموزشی بعدی ام را شروع کنم چه خواهم شد. ساخت فروشگاه اینترنتی 

مدارس سنتی برای من خوب بودند. من به حرفه‌های مربوط به دو ساخت فروشگاه اینترنتی ران کودکی خود دست یافته بودم. رسیدن به بزرگسالی گیج‌کننده بود، زیرا هیچ نشانه‌ای وجود نداشت که بگوید "این طور است" من می‌دانستم که چه کاری انجام دهم، اما نمی‌دانستم چه کاری می‌خواهم انجام دهم.

اگه فقط می‌خواستم یه شغل جدید داشته باشم خیلی ساده بود اگه می‌خواستم دکتر پزش ساخت فروشگاه اینترنتی کی بشم می‌رفتم مدرسه پزشکی اگر می‌خواستم وکیل باشم، می‌رفتم دانشکده حقوق. اما می‌دانستم که زندگی بیشتر از این است که به مدرسه بروم و مدرک حرفه‌ای دیگری به دست بیاورم.

در آن زمان متوجه این موضوع نشدم، اما در ۲۶ سالگی، من حالا دنبال راه خودم در زندگی بودم، نه شغل بعدی. ساخت فروشگاه اینترنتی 

تحصیلات مختلف: ساخت فروشگاه اینترنتی 

در سال ۱۹۷۳، در سال گذشته، هنگامی که در نز ساخت فروشگاه اینترنتی دیکی خانه در هاوایی مستقر شدم، می‌دانستم که می‌خواستم در جای پای پدرم دنبال کنم. در حالی که در نیروی دریایی، من برای دوره‌های ملکی و دوره‌های کاری در اواخر هفته ثبت‌نام کردم، و در حال آماده شدن برای تبدیل شدن به یک کارآفرین در گروه B و من بودم.

در عین حال، به توصیه یک دوست، من برای یک دوره توسعه شخصی ثبت‌نام کردم، به امید اینکه بفهمم که واقعاً چه کسی هستم. یک دوره توسعه شخصی، آموزش غیر سنتی است، زیرا من آن را برای اعتبار یا نمرات قبول نکردم. نمی‌دانستم چه چیزی می‌خواهم یاد بگیرم، همان طور که زمانی که برای گذراندن دوره‌های ملکی ثبت‌نام کردم، این کار را کردم. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که زمان می‌برد تا در مورد من چیزهایی پیدا کند.

در اولین تعطیلات آخر هفته، مربی این نمودار ساده را در نمودار flip کشید:

SPIRITUAL

emotional

mental

physical

با تکمیل این نمودار، مربی برگشت و گفت: " برای توسعه یک انسان کامل، ما به آموزش ذهنی، فیزیکی، عاطفی و معنوی نیاز داریم. "

با گوش دادن به توضیحات ساخت فروشگاه اینترنتی او، واضح بود که مدارس سنتی در درجه اول در مورد توسعه فکری دانش آموزان هستند. به همین دلیل بسیاری از دانش آموزانی که در مدرسه به خوبی عمل می‌کنند، در زندگی واقعی، به خصوص در دنیای پول، عملکرد خوبی ندارند.

همان طور که در آخر هفته پیشرفت کرده بودم، متوج ساخت فروشگاه اینترنتی ه شدم که چرا از مدرسه خوشم نمی‌آید. متوجه شدم که دوست دارم یاد بگیرم اما از مدرسه متنفر بودم

آموزش سنتی یک محیط عالی برای دانشجویان "A" بود، اما محیط برای من نبود ساخت فروشگاه اینترنتی . آموزش سنتی روحیه مرا خرد می‌کرد، و سعی داشت با احساس ترس به من انگیزه دهد: ترس از ایجاد اشتباه، ترس از شکست، و ترس از نداشتن شغل. ما قصد داشتیم که یک کارمند در ربع E یا S باشم. من فهمیدم که آموزش سنتی جایی برای کسی نیست که می‌خواهد کارآفرین باشد در B و من ربع.

به همین دلیل است که بسیاری از کارآفرینان هرگز fi - مانند ادیسون omas ادیسون، موسس شرکت فورد، ساخت فروشگاه اینترنتی بیل گیتس، موسس شرکت دیزنی، والت دیزنی، موسس دیزنی لند؛ و مارک Zuckerberg، موسس Facebook.

همان طور که روز می‌گذشت و مربی عمیق‌تر و عمیق‌تر وارد این چهار نوع پیشرفت شخصی می‌شد، متوجه شدم که بیشتر عمر خود ساخت فروشگاه اینترنتی را در محیط‌های آموزشی بسیار سخت گذرانده بودم. بعد از چهار سال در یک آکادمی نظامی تمام‌وقت و پنج سال به عنوان خلبان نیروی دریایی، من به طور فیزیکی و فیزیکی قوی بودم. به عنوان یک خلبان نیروی دریایی، من از لحاظ روحی و روحی قوی بودم، اما همه در سمت توسعه مردانه مردانه. هیچ نقطه نرمی نداشتم، هیچ نیروی زن وجود نداشت. به هر حال، من آموزش دیدم که افسر نیروی دریایی، offi cer، از نظر احساسی تحت فشار، آماده برای کشتن و روحی آماده برای مردن در کشور من باشد.

اگر تا به حال فیلم "تاپ شاپ" (تام کروز) را دیدید که با بازی تام کروز، به دنیای مردانه و bravado خلبان ارتش نگاه می‌کنید. آن دنیا را دوست داشتم. من در این دنیا خوب بودم. این یک دنیای مدرن از شوالیه‌ها و جنگجویان بود. این دنیایی برای wimps نبود.

در سمینار به احساسات و احساسات من نفوذ کرد و به روح من دست زد. خیلی گریه کردم چون خیلی گریه کردم من کاری را انجام داده بودم و چیزهایی را دیده بودم که هرگز کسی از من نخواسته بود. در طول سمینار یک مرد را بغل کردم، چیزی که قبلاهرگزً انجام نداده بودم، حتی با پدرم.

در یکشنبه‌شب، سخت بود که این کارگاه خود - توسعه را ترک کنم. این سمینار یک محیط ملایم، دوست‌داشتنی و صادقانه بود. صبح دوشنبه، یک شوک بود که بار دیگر توسط خلبانان جوان خودخواه محاصره شد، به فلوچارت اختصاص یافت، کشته شد و برای کشور جان خود را از دست داد.

بعد از آن سمینار آخر هفته، می‌دانستم که زمان تغییر است. می‌دانستم که در حال توسعه احساسی و روحی برای تبدیل شدن به یک فرد مهربان‌تر، ملایم‌تر و مهربان‌تر بودن، سخت‌ترین کاری است که می‌توانستم انجام دهم. در تمام سال‌هایی که در دانشکده نظامی و fl مدرسه بودم، این کار ادامه داشت.

من هیچ وقت دوباره به تحصیلات سنتی برنگشته بودم. من هیچ میلی برای تحصیل نمرات، مدارک، ترفیع مقام و یا اعتبار ندارم. از آن به بعد، اگر در یک دوره یا مدرسه شرکت می‌کردم، یاد می‌گرفتم که آدم بهتری بشوم. دیگر نیازی به دنبال کردن نمرات، مدارک، و اعتبار نامه نداشتم.

رشد در خانواده‌ای از معلمان، نمرات شما، دبیرستان و کالج که از آن فارغ‌التحصیل شده‌اید، و مدارک پیشرفته شما همه چیز بودند. مانند مدال‌ها و نوارهای روی سینه یک خلبان دریایی، درجات پیشرفته و مدارس نام برند موقعیت و the بودند که آموزگاران بر روی آستین‌ها می‌پوشیدند. در ذهن آن‌ها، افرادی که دبیرستان را نداشتند، نا شسته شده بودند، روح از دست رفته زندگی. Th با مدارک کارشناسی‌ارشد به افرادی که تنها مدرک کارشناسی داشتند، نگاه کرد. این ose با یک مدرک دکترا در نظر گرفته شد. در ۲۶ سالگی، می‌دانستم که هرگز به آن دنیا باز نخواهم گشت.

یادداشت سردبیر: در سال ۲۰۰۹، رابرت an افتخاری افتخاری در کارآفرینی از prestigious Ignacio د Loyola دریافت کرد.

لیما، پرو بسیاری از دیگر گیرندگان این جایزه، رهبران سیاسی، مانند رئیس‌جمه ساخت فروشگاه اینترنتی ور سابق اسپانیا هستند.

پیدا کردن مسیر من ساخت فروشگاه اینترنتی 

می‌دانم که برخی از شما اکنون می‌پرسید: چرا این ساخت فروشگاه اینترنتی همه وقت صرف صحبت در مورد دوره‌های آموزشی غیر سنتی می‌کند؟

دلیل آن این است که اولین سمینار شخصی توسعه، عشق من به یادگیری را ساخت فروشگاه اینترنتی دوباره زنده کرد، اما نه از نوع یادگیری که در مدرسه آموزش داده می‌شود. وقتی سمیناری تمام شد، من یک معتاد به سمینار شدم، از سمینار به سمینار دیگر رفتم، و اطلاعات بیشتری در مورد ارتباط بین بدنم، ذهنم، احساساتم و روحم پیدا کردم.

هر چه بیشتر مطالعه می‌کردم، بیشتر در مورد آموزش سنتی کنجکاو می‌شدم. شروع به سوال کردن از ساخت فروشگاه اینترنتی این قبیل کردم:

  • چرا همه بچه‌ها از مدرسه بدشون میاد؟ ساخت فروشگاه اینترنتی 
  • چرا چند تا بچه مثل مدرسه دارن؟
  • چرا افراد تحصیل‌کرده زیادی در دنیای واقعی موفق نیستند؟
  • مدرسه تو رو برای دنیای واقعی آماده می ک ساخت فروشگاه اینترنتی نه؟

چرا از

/ 0 نظر / 3 بازدید